اصول مدیریت پروژه

نام مقاله : اصول مدیریت پروژه
تالیف : دکتر ادیک باغداساریان
لینک دانلود : اصول مدیریت پروژه
برچسبها: اصول مدیریت, مدیریت پروژه, اصول پروژه
خلیج فارس نامی هست که اجداد ما بر روی خلیج فارس گذاشتند. این نام هیچ موقع قابل تغییر نخواهد بود.

خلیج فارس
لخلیج الفارسى
Persian Gulf
Persiese Golf
ܒܪܩܩܐ ܦܪܣܝܐ
İran körfəzi
Golpo Persiko
Персідскі заліў
.
.
.
برای مشاهده بقی مطلب به ادامه مطلب برید...
برچسبها: خلیج فارس, خلیج همیشه فارس, فارس
ادامه مطلب...
نقشه تمام راه های و جاده های ایران

دانلود فایل با کیفیت بالا : نقشه ایران
حجم : ۲.۴۵ مگابابت
رمز : ندارد!
برچسبها: نقشه های ایران, نقشه جاده ایران, نقشه راه های ایران
نصایح لقمان به فرزندش
سعی لقمان بر این بود که در مناسبت های مختلف فرزندش و همچنین سایر مردم را پند و اندرز دهد. لقمان فرزندش ناتان را خطاب قرار داد و گفت: فرزندم همیشه شکر خدا را به جای آور، برای خدا شریک قائل مشو، زیرا مخلوقی ضعیف و محتاج را با خالقی عظیم و بی نیاز برابر نهادن، ظلمی بزرگ است.
فرزندم:
اگر عمل تو از خردی چون ذره ای از خردل در صخره های بلند کوه یا آسمانها و ...
برچسبها: نصایح لقمان به فرزندش, لقمان حکیم, لقمان, نصیهت لقمان
ادامه مطلب...
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا شد. رانندۀ آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟
چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
جوان، ماشين خود را در گوشه ای پارك كرد و ....
برچسبها: حکایت های مدیریتی, راهکارهای مدیریتی, مهندسی مشاور, مدیریت, چوپان و مهندس مشاور
ادامه مطلب...
پادشاه و شاهین
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است اما نمیداند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد . . . .
برای مشاهده بقی حکایت به ادامه مطلب بروید...
برچسبها: راهکار مدیریتی, مدیریتی, حکایت نامه, حکایت نامه های مدیریتی, راهکارهای مهندسی
ادامه مطلب...


مديرعامل: محمدرضا نجفي منش

سال تاسيس: 1363
نوع فعاليت اصلي: توليد انبوه انواع فنرهاي صنعتي
تعداد كاركنان: 240 نفر
آدرس اينترنتي: www.fanarlool.com
پست الکترونيک: info@fanarlool.com
پيشينه شركت
شرکت فنرلول ايران در سال 1363 در شهر دامغان با هدف توليد انبوه انواع فنرهاي صنعتي (فشاري، پيچشي، کششي، و فرمدار) تأسيس و در سال 1367 راه اندازي و بهره برداري از آن شروع شد. شرکت فنرلول ايران هم اكنون پس از گذشت 25 سال، با 240 نيروي انساني مجرب، حضوري فعال درعرصههاي گوناگون صنايع دارد که شامل حوزه هاي زير مي شود:
- صنايع خودرو سازي (ايرانخودرو ، سايپا ، پارس خودرو، رنو پارس و...)
- صنايع لوازم خانگي (ارج ، آبسال ، پارس خزر، بوتان و...)
- صنايع ريلي (راه آهن باري و مسافري جمهوري اسلامي ايران، واگن پارس و مترو و...)
- صنايع دفاع و نظامي
- صنايع برق و الکترونيک
- صنايع نفت گاز و پتروشيمي
- صنايع كشاورزي
وضعيت كنوني شركت
عضويت شركت فنرلول ايران در انجمن تکنولوژي فنرسازان انگلستان(IST) بهعنوان اولين شركت ايراني ....
ادامه مطلب...
زنی فتنه گر شیفته و دلباخته نوجوانی از انصار گردید، ولی هر چه کوشید جوان پرهیزکار را جلب توجه و عطف نظر کند نتوانست، از این رو در صدد انتقامجویی بر آمده و تخم مرغی را شکسته با سفیده آن جامه خود را از بین دو ران آلوده ساخت و بدین وسیله جوان پاکدامن را متهم کرده او را نزد عمر برد و گفت: اي خلیفه! این مرد مرا رسوا نموده است. عمر تصمیم گرفت جوان انصاري را عقوبت دهد، مرد پیوسته سوگند یاد می کرد که هرگز مرتکب فحشایی نشده است و از عمر می خواست تا در کار او دقت و تحقیق نماید، اتفاقا امیرالمومنین علیه السلام در آنجا نشسته بود، عمر به آن حضرت علیه السلام رو کرده و گفت: یا علی! نظر شما در این قضیه چیست؟
آن حضرت به سفیدي جامه زن به دقت نظر افکنده وي را متهم نموده و فرمود: آبی بسیار داغ روي آن بریزند و چون ریختند سفیدي جامه بسته شد، پس امام علیه السلام براي فهماندن حاضران اندکی از آن را در دهان گذاشت و چون طعمش را چشید آن را به دور افکند و سپس ....
ادامه مطلب...
در زمام خلافت عمر دو نفر امانتی را نزد زنی به ودیعت گذاشتندو به وي سفارش نمودند که تنها با حضورهر دوي آنان ودیعه راتحویل دهد. پس از مدتی یکی از آن دو به نزد زن رفته مدعی شد که دوستش مرده است و ودیعه را مطالبه نمود. زن در ابتداء از دادن سپرده امتناع ورزید ولی چون آن مرد زیاد رفت و آمد می نمود و مطالبه می کرد، ودیعه را به وي رد کرد. پس از گذشت زمانی مرد دیگر به نزد زن آمده خواستار ودیعه گردید، زن داستان را برایش بازگو نمود که نزاعشان در گرفت، خصومت به نزد عمر بردند، عمر به زن گفت: تو ضامن ودیعه هستی. اتفاقا امیرالمومنین علیه السلام در آن مجلس د حضور داشت، زن از عمر خواست تا علی علیه السلام بین آنان داوري کند، عمر گفت: یا علی! میان آنان قضاوت کن. امیرالمومنین علیه السلام به آن مرد رو کرد و فرمود: مگر تو و دوستت به این زن سفارش نکرده اید که سپرده را به هر کدامتان به تنهایی ندهد، اکنون ودیعه نزد من است، برو دیگري را به همراه خود بیاور و آنرا تحویل بگیر، و زن را ضامن ودیعه نکرد و از این راه توطئه آنان را آشکار نمود؛ زیرا آن حضرت علیه السلام می دانست که آن دو با هم تبانی کرده و خواسته اند هر دو نفرشان از زن مطالبه کنند تا او به هر دو غرامت بپردازد.
در زمان خلافت عمر دو زن بر سر کودکی نزاع می کردند و هر کدام او را فرزند خود می خواند، نزاع به نزد عمر بردند، عمر نتوانست مشکلشان را حل کند از این رو دست به دامان امیرالمومنین علیه السلام گردید.
امیرالمومنین علیه السلام ابتداء آن دو زن را فراخوانده آنان را موعظه و نصیحت فرمود ولیکن سودي نبخشید و ایشان همچنان به مشاجره خود ادامه می دادند.
امیرالمومنین علیه السلام چون این دستور داد اره اي بیاورند،در این موقع آن دو زن گفتند: یا امیرالمومنین! می خواهی با این اره چکار کنی؟
امام علیه السلام فرمود: می خواهم فرزند را دو نصف کنم براي هر کدامتان یک نصف! از شنیدن این سخن یکی از آن دو ساکت ماند، ولی دیگر فریاد برآورد: خدا را خدا را! یا اباالحسن! اگر حکم کودك این است که باید دو نیم شود من از حق خودم صرفنظر کردم و راضی نمی شوم عزیزم کشته شود.
آنگاه امیرالمومنین علیه السلام فرمود: الله اکبر! این کودك پسر توست و اگر پسر آن دیگري می بود او نیز به حالش رحم می کرد .....
ادامه مطلب...
سلام تو این پست براتون کلیپی از چگونه گی ساخت واجرایی سیستم گرمایشی کفی ساختمان گذاشتم.
یک مجموعه ۲۵دقیقه ای و به حجم ۱۱۵مگابایت که تو دو قسمت میتونید از لینک زیر دانلود کنید.

دانلود فایل:
پسورد : ندارد
این مقاله مربوط به درس مدیریت مهندسی هست
فایل ها به صورت پی دی اف هستش میتونید از لینک مستقیم زیر دانلود کنید


فایل های ی دی اف میتونید توسط نرم افزار های تبدیل فرمت ویرایش کنید و مشخصات یا متن رو ویرایش کنید
در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام مردي کوهستانی با غلام خود به حج می رفتند، در بین راه غلام مرتکب تقصیري شده مولایش او را کتک زد. غلام بر آشفته، به مولاي خود گفت: تو مولاي من نیستی بلکه من مولا و تو غلام من می باشی. و پیوسته یکدیگر را تهدید نموده به هم می گفتند: اي دشمن خدا! بر سخنت ثابت باش تا به کوفه رفته تو را به نزد امیرالمومنین علیه السلام ببرم. چون به کوفه آمدند هر دو با هم نزد علی رفتند و مولا (ضارب) گفت: این شخص، غلام من است و مرتکب خلافی شده او را زده ام و بدین سبب از اطاعت من سر برتافته، مرا غلام خود می خواند.
دیگري گفت: به خدا سوگند دروغ می گوید و او غلام من می باشد و پدرم وي را به منظور راهنمایی و تعلیم مسائل حج با من فرستاده و او به مال من طمع کرده مرا غلام خود می خواند تا از این راه اموالم را تصرف نماید. امیرالمومنین علیه السلام به آنان فرمود: بروید و امشب با هم صلح و سازش کنید و بامدادان به نزد من بیایید و خودتان حقیقت حال را بیان نمایید.چون صبح شد، امیرالمومنین علیه السلام به قنبر فرمود: دو سوراخ در دیوار آماده کن! و آن حضرت علیه السلام عادت داشت همه روزه پس از اداي فریضه صبح به خواندن دعا و تعقیب مشغول می شد تا خورشید به اندازه نیز هاي در افق بالا می آمد. آن روز هنوز از تعقیب نماز صبح فارغ نشده بود که آن دو مرد آمدند و مردم نیز در اطرافشان ازدحام کرده می گفتند: امروز مشکل تازه اي براي امیرالمومنین روي داده که از عهده حل آن بر نمی آید! تا اینکه امام علیه السلام پس از فراغ از عبادت به آن دو مرد رو کرده، فرمود: چه می گویید؟ آنان شروع کردند به قسم خوردن که من مولا هستم و دیگري غلام.علی علیه السلام به آنان فرمود: برخیزید که می دانم راست نمی گویید، و آنگاه به آنان فرمود: سرتان را در سوراخ داخل کنید، و به قنبر فرمود: زود باش شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله را برایم بیاور تا گردن غلام را بزنم، غلام از شنیدن این سخن بر خود لرزید و بدون اختیار سر را بیرون کشید، و ......
ادامه مطلب...

















